تبليغاتX
یک پله تا خوشبختی

آرزوي درازخداانسان است.خيال نازك ولطيف وشكننده ي خداانسان است وانسان نميداند-دکتر علی شریعتی
پرنده ای  بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم .
انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود .
پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟
انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد .
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني .
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .
پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد ...

 

 


آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي .
راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!!

+ نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه چهاردهم دی 1388 و ساعت 19:28 |

تو بودی و من هيچ نبودم ، و تو که سراسر حب و عشق بودی در نهايت عشق و بخاطر تجلی عشقت مرا آفريدی .  پس من بخشی از وجود تو گشتم که تجلی يافتم .تجلی يافتم تا تجلی عشق تو باشم . ... اکنون سالها ميگذرد ومن سميع و بصير شدم . و نمی دانم که چه شد بندها و تعلق ها مرا زمين گير کرده اند . اکنون احساس ميکنم ياس و نااميدی مرا جون ظلمت شب احاطه کرده اند و من چون کودکی يتيم که در هياهوی زندگی دست از دامان مادر خويش رها کرده ناله تنهايی سرداده ام که ای اهل عالم سرمايه ام از کف رفت. همه چيز خراب شده و من فر صتها را يکی بعد از ديگری از دست داده ام انگار همه چيز برای در هم شکستن من دست به دست هم داده اند. بگذار صادقانه بگويم انقدر که من با دست خويش اسباب گمراهی و يتيم شدن خود را فراهم کردم ٬ ديگران و دهر در آن مقصر نبوده اند ... من حتی نشانه های روشنی را که در وجود خود داشتم را خاموش کردم که بگويم ببينيد که عالم بر سر جنگ است .... من به شدت احساس تنهايی ميکنم ؛ همچون درختی تنها درکوير ... چون درختی تنها در کوير ... من چگونه می توانم پناه ديگران باشم در حاليکه خود تک و تنهايم ؛ چون درختی تنها ...

همه هست من

تشنگی وجودم را بی تاب کرده ٬ خسته ام خسته .... وتو به من ميگويی الم يجدک يتيما فاوی و وجدک ضالا فهدی ... تو به من ميگويی من همان يتيم هستم همان که تنهاست چون يک درخت در ميان کوير ٬ تشنه و بی تاب ( ضال ) و تو که سراسر عشق بودی مرا  به خاطر تجلی عشقت آفريدی ٬ همچون يک درخت در يک کوير . پس من که سايه توام بايد سايه رحمت م را برای وجود مسافر تنها و گمگشته خويش در اين  کوير سوزان بگسترانم ... من تنها نيستم چون تو را در وجود خود دارم و تو باز به من ميگويی نه تنها با خود ٬ بلکه با همه مهربان باش ... يتيم و نيازمند را از خود دور مکن . ومن چون تو را در خود دارم احساس ميکنم می توانم سايه ام را بيش از پيش بگسترانم . من می توانم تنها نباشم چون مسافرانی بسيار در راهند ؛ تشنه و بی تاب به اميد يافتن سايه بانی در اين کوير سوزان زندگی ... وتو به من وعده دادی آنقدر به تو خواهم بخشيد تا راضی و خشنود گردی .... ولسوف يعطيک ربک فترضی

+ نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه چهاردهم دی 1388 و ساعت 19:25 |
وحشت همیشه با ماست.مثل خدا که همیشه با ماست.باورمان نمی شود می شود نترسید.همانطور که باورمان نمی شود که می شود خدایی نباشد.حتی تصورش برایمان مشکل است.لاک پشت بدون لاک تاب هوا را ندارد و ترس ما لاک ماست.پوسته ای سخت که از فضای بیرون ، از هوای بیرون و از نفس آدم های بیرون جدایمان می کند.همیشه محتاطیم به کوچکترین حرکت ناآشنایی سرمان را می دزدیم و در درون پوسته ترس پنهان می شویم. نفوذ ناپذیر و جامد. در درون این قشر ضخیم است که که بیداریم ، می بینیم ، می شنویم ، و همه گمان می کنند که سنگیم ، نمی بینیم ، نمی شنویم ، خوابیم و یا اگر خیلی هوشیارمان بپندارند فکر می کنند پذیرفته ایم.
+ نوشته شده توسط اورانوس در جمعه یازدهم دی 1388 و ساعت 17:4 |
 خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تر است××

 بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به

«فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است

 

+ نوشته شده توسط اورانوس در جمعه یازدهم دی 1388 و ساعت 16:19 |
"آنها كه تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى‏بیند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بیند."(15)
+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه هشتم دی 1388 و ساعت 13:45 |

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود)
• باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
• اگرکسی اشتباه کردآن رابه پوشان (مثل شب)
• وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
• متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
• بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
• اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه )

+ نوشته شده توسط اورانوس در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 و ساعت 19:1 |
دوران بیخیالی کودکی با تمام شیرینی هایش یک حسن بزرگ هم داشت و آن داشتن دلی بی کینه بود که باعث میشد در طول روز بارها با همبازیان خود قهر و آشتی کنیم
بعد از چند دقیقه همه دعواها به فراموشی سپرده میشد و بازی را از سر میگرفتیم
همزمان با رشد جسمی شاید آنقدر دل ها مون هم بزرگ شد و رشد پیدا کرد که توانستیم تمام کینه ها و کذورت ها را در آن جای دهیم
کمتر به بخشش و بخشیده شدن فکر کنیم و از حلاوت این عمل زیبا کاممان را شیرین کنیم
نمی دانم چرا همه ما فکر میکنیم که با بخشیدن از میزان اعتبار و اهمیتمان کم میشود ارد بزرگ میگوید: بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .
البته که همه به این موضوع اذعان داریم که تداوم اختلافها ممکن است در روند آشتی و بخشش اثر سوء داشته باشد اما آنچه مسلم است داشتن دلی بی آلایش و صاف بدون حب و بغض در این راه بیشتر کمکمان میکند
رابطه پس از بخشش و گذشت، به این خاطر که صمیمیت قبلی بازگردانده نمی شود، تغییر می کند. این تغییر در رابطه دلیل بر این نیست که شما طرفتان را نبخشیده اید. شما آن فرد را می بخشید و انتقامی هم از او نمی گیرید. اما چیزی در مورد شخصیت آن فرد دستگیرتان می شود که دیگر نمی توانید رابطه ی قبلی را با او حفظ کنید.
اگر متوجه شوید که دیگر نمی توانید صمیمیت گذشته را با او برقرار کنید، لازم است که کاملاً مراقب خود باشید. شما آنها را می بخشید، اما تصمیم می گیرید که دیگر مثل سابق همه چیز را با آنها در میان نگذارید و درمورد مسائل مهم، دیگر به آنها اطمینان نمی کنید. بخشش و گذشت به این معنا نیست که شما باید باز به آن فرد اعتماد کنید و کار بد او هیچ نتیجه ای نداشته باشد.
شما نیاز به شناخت طرف مقابل و موضوع بخشش دارید. نباید هر زمان که کسی شما را رنجاند، بدون هیچگونه عواقب و پیامدی برای آن فرد، او را ببخشید. امید است که فرد اشتباه خود را فهمیده و طلب بخشش کند. اما در زمان هایی که مسائل کوچک و یا سوء تفاهماتی بین افراد اتفاق می افتد، دیگر نباید دنبال قصاص و انتقام گیری از فرد مقابل بود.
بخشش و گذشت برای رهایی از افتادن به گودال سیاه تندخویی و تلخی لازم است. کاری است که نیاز به خرد و لطف بسیار دارد به قول ارد بزرگ : .راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .
بخشش به شما برای گرفتن تصمیمات دشوار کمک می کند. باید کمی بیشتر در مورد جرات و شهامت و همچنین نیاز خودتان برای بخشوده شدن دریابید. حتی ممکن است گاهی مجبور شوید ریسک کنید و دوباره به آن فرد اطمینان کنید! گاهی می بینید که آن فرد نیاز دارد اعتماد شما را دوباره به دست آورد.

بخشش با اعتماد کردن یکسان نیست و به این معنا نیست که نباید هیچ تغییری در شما و رابطه تان با فرد مقابل صورت گیرد. بخشش باعث رشد شما می شود—باعث می شود بتوانید عمیق تر دوست بدارید و چیزهایی در مورد زندگی و رفتار با دیگران بیاموزید. اما مهمتر از همه، بخشش شما را آزاد می کند!

زمانی توانایی بخشیدن را پیدا می کنید، که خود مورد بخشش دیگران قرار گیرید. مهم نیست که در گذشته چه خطاهایی مرتکب شده ایم. خداوند وعده ی قدرت برای امروزمان و امید برای فردایمان را داده است. دیروز هر کاری که انجام داده باشید، بدانید که خداوند نگه دار فرداهای شماست



+ نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 و ساعت 10:56 |

علت واقعی افتادن، یا ماندن در اوج، یا که چون برگی زرد، بر سر شاخه نابارورفکر و خیال، دادن تن به شکست،یا که پیروزی و فتح، علتش آب و هوا،اینکه کجا باشی نیست علت واقعی واقعه در قلب شماست عامل اصلی حادثه آن است، که در باورهاست...

زمان خيلي كند است براي كساني كه انتظار مي‌كشند. خيلي سريع براي كساني كه مي‌ترسند. خيلي طولاني براي كساني كه اندوهگين‌اند. خيلي كوتاه براي كساني كه شاد‌اند. ولي براي كساني كه عاشق‌اند زمان جاودانگي دارد

 لذتی که در فراغ هست در وصال نيست .....

                                      چون در فراغ شوق وصال  هست و در وصال  بيم  فراغ

+ نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 6:25 |
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است ..
. .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زیباترین حکمت دوستی، به یاد هم بودن است، نه در کنار هم بودن . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . ..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی کتابی است پر ماجرا، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مثل ساحل آرام باش، تا مثل دریا بی قرارت باشند ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ....

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش، که چشم همه به سوی پر نور ترین
ستاره هاست ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فکر کردن به گذشته، مانند دویدن به دنبال باد است ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آدمی ساخته افکار خویش است، همان خواهد شد که به آن می اندیشد .....

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد ...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم ....

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد ...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن، شاید امید تنها دارائی او باشد ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان ازدنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده، حتی اگه بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت جبران را بده ...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیزغمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود
شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید داشته باش ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چه خوب می شد اگر اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس
و حقیقت را با واقعیت
+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 10:8 |
هيچ وقت, هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد.

                     امشب دلي كشيدم شبيه نيمه سيبي .

                              كه به خاطر لرزش دستانم در زيرآواري از رنگها ناپديد ماند .

 به جز حضور توهيچ چيز اين جهان بيكرانه را جدي نگرفتم.

 حتي عـــــــــشــــــق را ...............

+ نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 23:51 |
 
عشق جنون است و جنون چيزي جر خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست. اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي کند و با خود به قله بلند اشراق مي برد.

عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
عشق تنها يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق.
عشق در دريا غرق شده است و دوست داشتن در دريا شناکردن.
عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.
عشق خشن است و شديد و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان.
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير. از عشق هرچه بيشتر بنوشيم، سيراب تر مي شويم و از دوست داشتن هرچه بيشتر، تشنه تر. عشق هرچه ديرتر مي پايد کهنه تر مي شود و دوست داشتن نوتر.

عشق نيرويي است در عاشق که او را به سوي معشوق مي کشاند و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست که دوست را به دوست مي برد. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و خودپا و حسود، و معشوق را براي خويش مي پرستد و مي ستايد اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه است و دوست پا و خود ر ا براي دوست مي خواهد و او را براي او دوست مي دارد و خود در ميانه نيست.

آري...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلندترين قله عشق هاي بلند، پايين نخواهم آورد
+ نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 10:18 |
باد به هیچ مکانی تعلق ندارد و به هیچ جا نمی رود، برای همین نیرومندتر از صحراست."

"روزی ممکن است در صحرا درخت بکارند و همان جا گوسفند بپرورند، اما هرگز نمی شود بر باد غلبه کرد."

کتاب کیمیاگر - اثر پائولو کوئلیو - ترجمه ی آرش حجازی

سؤال این است: صفت باد را داشتن بهتر است یا صفت صحرا را داشتن؟

+ نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 9:57 |

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

                                                                                احمد شاملو

 

+ نوشته شده توسط اورانوس در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 10:42 |

باز باران .....باران

شیشه پنجره را باران شست

                  از دل من .......اما............

         چه کسی نقش تو را خواهد شست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 16:22 |

 

بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم  

التماس به خدا شجاعت است ، اگر برآورده شد رحمت است، اگر برآورده نشد حكمت است ، التماس به خلق ذلت است ، اگر برآورده شد منت است، اگر برآورده نشد خفت است.

 یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است

وتنها دل ما دل نیست

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار
اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش

عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم

یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم

یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

 بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم

 

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 16:13 |

دیگر اصلا دلم نمی خواهد باشم

می خواهم همه را دور بریزم ... هر آنچه از تو تهی است ... هر آنچه با تو تهی است...

نه ! شاید هم دلم تنگ شده باز هم برای تو و بیشتر برای خودم یا بهتر بگویم برای خودمان

برای تک تک واژه هایی که هستی شان وام دار توست

وامدار همان نگاه تو...

وامدار همان سکوت سرخ...

وامدار همان صدای.........
+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 16:0 |

 عشق با جدايي نمي ميرد.

                         با بسيار با هم بودن شايد،

                   ولي با جدايي هرگز

+ نوشته شده توسط اورانوس در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 17:18 |

خدا حافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام

خدا حافظ به شرطی که
بفهمی تر شده چشمام

خدا حافظ کمی غمگین
به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که
منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خدا حافظ
نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه می شه باور کرد
دوباره آخر جادست

خدا حافظ واسه اینکه
نبندی دل به رویا ها

ببینی بی تو و با تو

همینه رسم این دنیا

 www.windows-learning.blogfa.com

+ نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 17:59 |

گرگ و بره 

آدم ها بر دو قسم اند....

یا مادر زادی گرگ به دنیا می ایند و یا بره متولد می شوند!!

گرگ ها همیشه گرگ می مانند ولی بره ها یا در نهایت تبدیل به گوسفندی تمام

عیار می شوند و یا یاد می گیرند چگونه گرگ شوند!

قسمت جالب ماجرا اینجاست که :

گرگ"بره زاده"حریص تر وخون ریز تر از گرگ"گرگ زاده"است،

زیرا که او از روی حقـــــــارت وکینـــــــه ونفـــــــــــرت می درد اما

گرگ "گرگ زاده" تنها به حکــــــــــــــــــم

عـــــــــــــــــــــــــادت!!!

+ نوشته شده توسط اورانوس در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 13:43 |
 
> من رقص دختران هندي را
> بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست
> دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه
> مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي
> عادت نماز مي خوانند .
>
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
>
> *------------ --------- --------- --------- ---------
> --------- --*
>
> به سه چيز تکيه
> نکن،    غرور، دروغ و عشق . 
> آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي
> بازد و با عشق مي ميرد . 
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
>
> *------------ --------- --------- --------- ---------
> --------- --*
>
> و هر روز او متولد
> ميشود؛
> عاشق مي شود؛ مادر مي
> شود؛ پير مي شود و ميميرد...
> و قرن هاست كه او؛ عشق
> مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه
> در چين و شيارهاي
>  صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني
> بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم
> هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده
> جواني براي رفتن و درد هاي منقطع
> قلب مرد؛  سينه اي را به ياد مي اورد
> كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن
> و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند
> ...  و اينها همه كينه است كه
> كاشته مي شود در قلب مالامال از
> درد...! و اين, رنج است
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
> *------------ --------- --------- --------- ---------
> --------- --*
>
> *زن عشق مي كارد و كينه
> درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و
> مجازات زنايش با تو برابر....  مي
> تواند تنها يك همسر داشته باشد و
> تو مختار به داشتن چهار همسرهستي
> ....    براي ازدواجش ــ در هر
> سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر
> زماني بخواهي به لطف قانونگذار
> ميتواني ازدواج كني ...  در محبسي
> به نام بكارت زنداني است و تو ... 
> او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي
> ...          او مي زايد و
> تو براي فرزندش نام انتخاب مي
>  كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه
> كودك دختر نباشد ...  او بي خوابي
> مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي
> را
> مي بيني.... او مادر مي شود و همه
> جا مي پرسند  نام  پدر .........
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
>
> *------------ --------- --------- --------- ---------
> --------- --*
>
> اگر تنهاترين تنها
> شوم باز خدا هست او جانشين همه
> نداشتن هاست

> *«دکتر
> علي شريعتي»*
>
> *------------ --------- --------- --------- ---------
> --------- --*
>
> عاقلانه ازدواج کن تا
> عاشقانه زندگي کني .
>
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
>
> *------------ --------- --------- --------- ---------
>  --------- --*
>
> اگر مثل گاو گنده
> باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي
> باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب
> دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط
> از فهميدن تو مي ترسند
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
>
> *------------ --------- --------- --------- ---------
> --------- --*
>
> آن روز که همه به
> دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال
> نگاه زيبا باش
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
>
> *------------ --------- --------- --------- ---------
> --------- --*
>
> هر لحظه حرفي در ما
> زاده مي‏شود، 
> هر لحظه دردي سر بر
> مي‏دارد،
> و هر لحظه نيازي از
> اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما
> جوش مي‏کند،
> اين ها بر سينه
> مي‏ريزند و راه فراري
> نمي‏يابند.
> مگر اين قفس کوچک
> استخواني گنجايش‏اش چه اندازه
> است؟
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
>
> *------------ --------- --------- --------- ---------
> --------- --*
>
> «کلاس
> پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته
> کلاس ما مي نشست که براي من مظهر
> تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم
> به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم
> اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور
> بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت.
> !... چند سالي گذشت يک روز که
>  با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن
> پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در
> حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي
> کشيدم و کچل شده بودم.»
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
>
> *------------ --------- --------- --------- ---------
> --------- --*
>
> هر كس آنچنان مي ميرد
> كه زندگي مي كند
> *«دکتر
> علي شريعتي»*
> *------------
> ---------

 پست های جدید رو توی این وبلاگها درج می کنم.سرسبز باشید: جان نثاری

www.kabeyedel.mihanblog.com

 

وبلاگ های آموزشی:برای کارآموزان عزیزم:

www.windows-learning.blogfa.com

www.photoshop-learning.blogfa.com

+ نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 18:38 |

کارمای نیک

 
 
 این مطلب، نوشته‎ای کوتاه و در عین حال جذاب است که دالایی لاما برای
سال 2008 تنظیم کرده است. بخوانید و سرخوش
گردید.
 خواندن و
اندیشیدن در این مطلب بیش‎تر از یکی دو دقیقه وقت نمی‎گیرد. این پیام را وانگذارید.

 متن باید حداکثر ظرف 96 ساعت از دستان شما به دیگری برسد. در آن صورت، شما خبری بس خوش دریافت خواهید کرد. این قانون برای همگان صادق است؛ با هر دین و مذهب و طرز فکری؛ حتی اگر شما اصلاً خرافاتی
نباشید و به این حرفها دل ندهید
.


1-
 به خاطر داشته باش که
 عشق
‎های سترگ ودستاوردهای عظیم، به
خطر
کردن‎ها و ریسک‎های بزرگ محتاج‎اند.

2-   وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را

* مسؤولیت‎پذیری در برابر کارهایی که کرده‎ای

4- به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه می
‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5- اگر می‎خواهی قواعد بازی
 را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر
.

6- به خاطر یک مشاجره کوچک

ارتباطی بزرگ را از دست نده


7-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‎ای، گام‎هایی را پیاپی برای جبران
 آن خطا بردار
.

8-  بخشی از هر روز خود را به
 تنهایی گذران
.

9-  چشمان خود را نسبت به
 تغییرات بگشا، اما ارزش
‎های خود را
به
‎سادگی در برابر آنها فرومگذار.

10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11-  شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش‎تر عمر کردی، با یادآوری
 زندگی
خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12-  زیرساخت زندگی شما، وجود
جوی از محبت و عشق در محیط خانه و
خانواده است.

13-  در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می‎کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه‎های قدیم نگیر.

14-   دانش خود را با دیگران در
میان بگذار. این تنها راه جاودانگی
است
.

15-  با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

16-  سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته‎ای.

17-  بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما
به
هم سبقت گیرد.

18-  وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده‎ای که چنین موفقیتی را به دست آورده‎ای.

19-  در عشق و آشپزی، جسورانه
دل را به دریا بزن
.

 

+ نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 19:13 |

 متن بسیار زیبا از دکتر علی شریعتی

دوست داشتن برتر از عشق

… آتشهایی که می پزند، آتشهایی که می سازند ؛آتشهای سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئی، . .. نیرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسی به این پی برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشی که همه هستی تجلی آن است ،آتش گرم نیست ،داغ نیست .چرا؟ نیازمندی در آن نیست ،تلاطم در آن نیست، نا استواری ، شک، تزلزل ،

تردید ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگرانی ،در آن نیست، اما آتش است ،آتشین تر از همه آتشها .آتشی که پرتو یک زبانه اش آفرینش است، سایه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه می گوییم ؟!!!

این آتش عشق در خدا !یعنی چه؟آتش عشق که این جوری نیست ..... پس این آتش دوست داشتن است. آری.

آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف میزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟

نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نیست ، سرد نیست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نیازمندی ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسیدن ندارد،که یافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 22:46 |

فردا خیلی دیر است

همیشه دیر است و همیشه باید حساب کرد که فرصت نیست و هرگز سخنی را که میشود امروز گفت ، کاری را که میشود امروز کرد نباید به فردا گذاشت زیرا همیشه دیر است.
بر خلاف کسانی که مصلحت اندیش اند و می گویند هنوز زود است،من می گویم که همیشه دیر است.
هر کاری را که می خواهیم بکنیم کاری است که لااقل باید صدها سال پیش می کردیم.
بنابر این دیر شده هر کار که باشد ، این است که فرصت نیست کار امروز را به فردا بیافکنیم.
این روایت که فرموده اند : « برای دنیایت آنچنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرتت آنچنان که گویی فردا می میری » چقدر عالی است .
به این معنا است که برای کارهای زندگی فردی و مادی و شخصی ات فکر کن که همیشه وقت هست اما برای کار مردم و آنچه که درمسیر اصالت کار و مسئولیت انسانی است - کار برای دیگران و جامعه و انسانیت - دستپاچه باش ، همیشه بیاندیش فردا دیگر نیستی.
این است که من همیشه حرف آخر را اول می زنم چون نگرانم اگر از اول شروع کنم و به مقدمه چینی و امثال اینها بپردازم دیگر به حرف آخر نرسم.
«دکتر علی شریعتی »
(چه باید کرد؟ ص ۱۶۰ )

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 22:37 |

چند وقتی بود یه سری مسائل باعث شد که از کتابایی که خیلی دوستشون دارم ، از وبلاگ هام ، از دوست داشتن هام ،  و در کل از چیزهایی که با دیدنشون احساس می کردم قلبم آرومتر میشه فاصله بگیرم.

از امشب میخوام در کنار تموم اون وظایف و مسئولیت های شخصی که هر آدمی یه جورایی توی زندگیش لمسشون میکنه ، یه سری به کتاب ها و وبلاگ هام بزنم. امیدوارم شمام خوشتون بیاد .به قول دوستی: برگ سبزی ست تحفه درویش.

از امشب با شریعتی آغاز میکنم .اونی که گاهی آرزو می کنم  کاش امروز بود تا شاید  وضعیت فکری یه سری مردممون یه کم عوض میشد. حداقلش روشنفکر بودن رو ازش یاد می گرفتن. کاش شریعتی زمان بیاید تا شریعت دوباره زنده شود. به قول دکتر شریعتی: "شاید به زور بشه چیزی رو بدست آورد  ولی به زور نمیشه نگهش داشت". وضعیت امروز جامعمون واقعا نگران کنندست.

 خارج از این مسائل ،می خوام بگم که از امشب من مرتب وبلاگ رو آپدیت میکنم .با سخنان شریعتی عزیزم هم شروع میکنم.

اول از همه یه شعری هستش از دکتر که من خیلی دوستش دارم رو می نویسم و بعد چند تا از جمله هاش هست که باز به دل من خیلی نشست.

 

 گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده است

آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست میرود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود..

 و اما  چند تا از جملات قشنگش :

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

 

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 0:38 |

چند وقت پیش این کتابو خوندم و این پاراگرافشو خیلی دوست داشتم .این پاراگراف درست همونیه که آخر کتابش آقای مستور نوشته امیدوارم خوشتون بیاد.

اوايل کوچک بود يعني من اينطور فکر مي کردم . اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد .آن قدر که ديگر نمي شد آن را در غزلي يا قصه اي حبس کرد .حجم اش بزرگ تر از دل شد و من هميشه از چيزهايي که حجمشان بزرگ تر از دل مي شود ،مي ترسم .از چيزهايي که براي نگاه کردنشان – بس که بزرگ اند – بايد فاصله بگيرم ، مي ترسم. از وقتي که فهميدم ابعاد بزرگي اش را نمي توانم با کلمات اندازه بگيرم يا در "دوستت دارم" خلاصه اش کنم ، به شدت ترسيده ام. از حقارت خود لجم گرفته است .از ناتواني و کوچکي روحم. فکر مي کردم هميشه کوچک تر از من باقي خواهد ماند . فکر مي کردم اين من هستم که او را آفريده ام و براي هميشه آفريده من باقي خواهد ماند.اما نماند . به سرعت بزرگ شد . از لاي انگشتان من لغزيد و گريخت. آنقدر که من مقهور آن شدم . آن قدر که وسعتش از مرزهاي "دوستت داشتن " فراتر رفت. آن قدر که ديگر از من فرمان نمي برد.آن قدر که حالا مي خواهد مرا در خودش محو کند. اکنون من با تمام تواني که برايم باقي مانده است مي گويم"دوستت دارم" تا شايد اندکي از از فشار غريبي که بر روح ام حس مي کنم رها شوم .تا گوي داغ را ، براي لحظه اي هم که شده ، بيندازم روي زمين. {حکايت عشقي بي قاف بي شين بي نقطه  چاپ پنجم مجموعه داستان کوتاه مصطفي مستور.}

+ نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 23:38 |

نوشتن بر خاک آسانتر و بر سنگ سخت تر است!

با انگشت بر خاک می نویسی و با تیشه بر سنگ ،

نوشته های خاکی میهمان اولین نسیم است

و نوشته های سنگی میهمان تمام تاریخ،

زندگی را بر خاک می نویسی یا بر سنگ؟

 

اینو فهمیدم که نباید خداحافظی کرد هیچ وقت. یعنی نمیشه خداحافظی کرد تا وقتی این دل سهم من است.

+ نوشته شده توسط اورانوس در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 9:5 |

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران تا هر کران پیداست

ورنه

خاموش است و خاموشی گناه ماست.

 

خدایا چنان کن سرانجام کار 

    تو خشنود باشی و ما رستگار

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 22:5 |

چه خوشبخت است آنکه کسی را دوست می دارد، عشق می ورزد. او بر روی این زمین، در میان این کوچه و بازار و انبوه سایه هائی که چون اشباح خیالی می گذرند، یکی را می بیند. احساس می کند که درمیان این خلوت خالی، یکی وجود دارد. هرجا او نیست، کسی نیست، هیچکس را نمی بیند، تنهائی است و خلوت و تعطیل!

هر جا او هست، جمعی هست، شلوغ و بیا و برو. دراین کویر خلوت، سایه ی دهی و صدای پای آدمیزادی را می بیند و می شنود.

اما من که احساس می کنم زمین متروک شده است و شهر خلوت و خانه ها خالی!

که بتم را آشوریان در آن فاجعه ی شوم ربودند و بتخانه ام را ویران ساختند، به وحشت افتاده ام، ازهراس این خلوت سرد، این غربت ساکت، می گریزم.

تنهائی مرا بستوه آورده است. به خود پناه می برم

راست است سخن اوپانیشادها: "در بیرون خبری نیست. هر که به بیرون چشم بدوزد در انتظار خواهد ماند و خواهد مرد. به خود بازگرد، در آنجا همه چیز خواهی یافت، زیرا همه چیز آنجا است. بیرون ظلمات است. از این چشمه ها جز رنج نمی جوشد"

*دکتر علی شریعتی*

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 10:28 |

از تموم پست هایی که نوشتم این پست رو از همه بیشتر دوست داشتم.به همین خاطر دوباره آپش کردم. 

 

"هیچ گاه  نگذار عزیزترینت

 

به زور لبخند بزند

 

بعضی وقتها باید

  

تا نهایت آرامش گریست

 

آن گاه تبسمش زیبا تراز

 

رنگین کمان بعد از باران خواهد شد

 

امروز کسی باش که واقعا آرزو داری

 

مهربان و با گذشت

 

ساده و شفاف

 

پاک و خالص

 

با انعطاف و مددرسان

 

به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری

و

چنان با محبت رفتار کن

 

که دلیلی برای شرمسار

 بودن نباشد"

+ نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 18:58 |

قلب ها دریچه ی نفوذند

و

صادقانه نفوذ کردن پایدارترین مهمانی است .

یادمون باشه هیچ چیز توی زندگی جای صداقت رو نمی گیره.

یکی از زیباترین و مهم ترین واژه های توی زندگی صداقته

+ نوشته شده توسط اورانوس در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 22:11 |


Powered By
BLOGFA.COM


DigiChat requires a Java Compatible web browser to run.
DigiChat requires a Java Compatible web browser to run.